
شعر: فائزة عزيزي
مَا أَقْسَى الفِرَاقَ وَمَا أَدْمَى انْقِطَاعَ الوِدَادْ
مِنْ بَعْدِ مَنْ كَانَ لِي سُؤْلِي وَكُلَّ العِمَادْ
غَابَتْ سَكِينَةُ رُوحِي وَالسَّنَدُ الَّذِي
أَعْتَزُّ فِيهِ، فَأَمْسَى المَشْهَدُ الصَّدَدَا
أَمْسَى الخَرِيفُ كَأَبِي فِي شُجُونِ يَدِي
يَسْقُطْنَ أَوْرَاقُهُ ثُكْلاً عَلَى الكَبِدِ
فَلَمْ تَعُدْ تُورِقُ الأَشْجَارُ شَادِيَةً
وَلَا الرَّبِيعُ بِنَوْرٍ أَوْ ثِمَارِ جَدَا
وَلَا الهَطُولُ مِنَ الأَمْطَارِ يَهْطِلُ فِي
أَرْضٍ، كَأَنَّ السَّحَابَ اسْتَنْزَفَ المَدَدَا
وَالشَّمْسُ فِي شَرْقِهَا قَدْ أَمْسَتِ المَغْرِبَا
وَالغَرْبُ يَشْرُقُ حُزْناً، وَالضِّيَاءُ هَمَدَا
وَالبَدْرُ فِي أُفُقِ الأَفْلَاكِ مُكْتَمِلٌ
لَكِنَّهُ دُونَ نُورٍ، هَالَةٌ وَسَوَدَا
وَالنَّهْرُ جَفَّ وَمَا عَادَتْ تُغَرِّدُهُ
تِلْكَ المِيَاهُ وَلَا الأَشْجَارُ فِيهِ شَدَا
وَإِنْ شَدَتْ طَيْرُ هَذَا الرَّوْضِ أُغْنِيَةً
غَنَّتْ فِرَاقَكَ يَا مَأْوَايَ وَالمَنَدَا
يَا رَبَّنَا اغْفِرْ لِأَبِي وَارْحَمْهُ صَفْحاً جَمِيلَا
وَاسْكُبْ عَلَى رُوحِهِ الرَّحْمَاتِ وَالتَّبْجِيلَا
وَاجْعَلْ لَهُ فِي جِنَانِ الخُلْدِ مَنْزِلَةً
مَعَ النَّبِيِّينَ وَالأَخْيَارِ قِيلَا
وَاجْمَعْنَا بِهِ فِي أَعَالِي الخُلْدِ فِي دَعَةٍ
فِي الفِرْدَوْسِ الأَعْلَى، نَلْقَى الظِلَّ وَالظَّلِيلَا
***
.. وبالفارسية!
پاییز شبیه پدر است…
سخت است جدایی و گسستنِ مهر و پیوند
پس از رفتنِ آنکه بود مرا ستون و پند
پناه و آرامشِ جانم رفت و تکیهگاهم شد جدا
جهان پس از تو شد تیرگی و دردِ بیدوا
پاییز آمد و شبیه پدر شد در اندوهم
برگهایش میریزند از غمِ داغِ شکوهم
نه دیگر شاخهای برگ میآورد و میخندد
نه بهار گُلی میبخشد و باری میبندد
نه بارانی میبارد بر این زمینِ تشنهکام
گویی ابرها نیز خالی شدند از اشکِ مدام
خورشید در شرق، غروبی غمانگیز گشته است
و غروب چون طلوعی پر از سوز و گریه است
ماه در آسمان کامل است اما بیفروغ
هالهای از تاریکی است و نوری دروغ
رودخانه خشکید و نغمهاش از یاد رفت
نه آبی میخواند و نه درختی به باد رفت
اگر پرندهای هم بر شاخهای نغمه سر دهد
مرثیهای برای فراقِ تو ای پناهم سر دهد…
پروردگارا! پدرم را ببخش و بیامرز به لطفِ خویش
رحمت و تکریمِ خود بر روحِ پاکش فرست بیش
در بهشتِ برین پایگاهی والایش عطا فرما
کنارِ پیامبران و نیکان جایگاهش بفرما
و ما را نیز در والاترین درجاتِ فردوسِ برین
در کنارِ او گرد آور، تحتِ سایهٔ آن نازنین



