
امروز با طلوع آفتاب، درهای مدارس در سراسر ایران گشوده شد و صدای گامهای پرشورِ دانشآموزان، کوچهها و راهروها را پر کرد. اما در جغرافیای درد، داستان به گونهای دیگر است. در شهر «میناب»، کلاسهای درس امروز در سکوتی تلخ و جانکاه فرو رفتهاند؛ جایی که چهرههای معصومی که باید با کیفهای رنگارنگِ خود به استقبال سال تحصیلی جدید و آرزوهای بزرگ میرفتند، دیگر در میان ما نیستند.
حمله وحشیانه و موشکهای «تاماهوک» آمریکایی، کودکانی را از ما گرفت که گناهی جز زندگی زیر این آسمان نداشتند. خندههایی که باید حیاط مدارس را پر از نشاط و زندگی میکرد، اینک به خاطرهای دردناک بدل شده است. دفترچهها و مدادهای جامانده، گواهی روشن بر عمق این فاجعه و جنایتی نابخشودنی هستند که گذر زمان هرگز نمیتواند آن را از یادها ببرد یا پاک کند. این مأساةِ انسانی، باری سنگین از اندوه بر دوش جامعه نهاده و وجدان جهانی را به چالش کشیده است.
سکوت مرگبارِ دنیا در برابر این جنایت، دردِ حادثه را دوچندان میکند. سکوت در برابر پرپر شدن کودکان، یک بیطرفی ساده نیست، بلکه همراهیِ آشکار با جنایتکاران و نادیده گرفتن ابتداییترین حقوق انسانها در بهرهمندی از زندگی و آموزش است. بشریتی که ادعای تمدن دارد، امروز در برابر کیفهای رهاشده و رویاهایِ به خاک سپردهشده، آزمونی سخت را پس میدهد.
نام و یاد این کودکانِ معصوم برای همیشه در حافظه تاریخی ما حک خواهد شد؛ به عنوان نشانهای از مظلومیت و گواهی بر ظلمی که حتی به بیگناهترین انسانها نیز رحم نکرد. این یادبود، صفحهای نیست که به راحتی بسته شود، بلکه پیمانی است استوار: نه این خونهای پاک را فراموش میکنیم و نه از تقصیر کسانی که حق زندگی را از آنان سلب کردند میگذریم. روح آنان بر فراز نیمکتهای خالیشان پرواز خواهد کرد تا به جهانیان یادآور شود که عدالت هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد.



